به گزارش خبرگزاری مهر ، دکتر پروین سلاجقه نویسنده و پژوهشگر ادبی در ادامه مقاله خود " انگاره هاى کهن الگویى در دو منظومه فولکلور احمد شاملو "که بخش های اول و دوم آن طی روزهای گذشته از نظر گذشت ، آورده است : کهن الگوى « جستجو » و روایت « سفر» در منظومه کودکانه « قصه مردى که لب نداشت » با بهره گیرى از فرهنگ فولکلور و ادبیات شفاهى ، اما براساس طرحى متفاوت با منظومه « بارون» تنظیم شده است .
انگاره جستجو در این منظومه برگرد اُبژه اى شکل گرفته است که به ظاهر بى اهمیت جلوه مى کند و جنبه کمیک دارد، اما در سطوح گسترده ترى ازمعنى ، نوعى طنزاجتماعى ( هرچند نه چندان ژرف را ) مطرح مى کند . بند اول این منظومه با معرفى « قهرمان جستجوگر» و موضوع جستجوى او آغاز مى شود : یه مردى بود حسین قلى / چشاش سیاه لپاش گلى / غصه و قرض و تب نداشت / اما واسه خنده لب نداشت / خنده بى لب کى دیده ؟ / مهتاب بى شب کى دیده ؟ / لب که نباشه خنده نیس / پرنباشه پرنده نیس ...
طرح موضوع به وسیله ساخت تصویر« مردى بدون غصه و قرض » که براى خندیدن لب ندارد ، پرسش برانگیز است و مخاطب را براى دریافتن علت « بى لبى حسین قلى » به دنبال کردن ماجرا ترغیب مى کند ، اما راوى به جاى پاسخ به این پرسش ، تلاش ریشخندآمیز حسین قلى را براى یافتن « لب» روایت مى کند .
آن گونه که از نشانه ها برمى آید ، حسین قلى ، فردى متمول است ( که غصه و قرض و تب ندارد ) و به همین دلیل ، سخت مورد توجه است . ازهمین رو قصه سفر و جستجوى او مى تواند حکایتى طنزآمیز از واکنشهاى طبقه اى از افراد اجتماع باشد که با مفهوم واقعى محرومیت و درد « طلب و جستجو » آشنا نیستند و از این رو سفرى از روى بی دردى را براى یافتن ابژه اى واهى و غیرواقعى آغاز مى کنند : حیف که وقتى خوابه دل / وز هوسى خرابه دل / وقتى که هواى دل پسه / اسیر چنگ هوسه / دلسوزى از قصه جداس / هرچى بگى باد هواس ...
به هر حال، پند و اندرز اطرافیان و چاکران در حسین قلى در نمى گیرد و او جستجوى « از روى هوس » خود را به امید یافتن « لبى براى خنده » آغاز مى کند ، جستجویى که به ظاهر، هماهنگ با منطق سفر و جستجو در افسانه ها و روایت هاى فولکلور است اما در واقع نفس تلاش براى یافتن مطلوبى غیرقابل دسترس در آن به سخره گرفته شده است ، چرا که این تلاش از روى غفلت و « جهالت » است ، جهالت قهرمان نسبت به ظرفیت ها و امکانات وجود خود و این است که کهن الگوى « پاگشایى » در سفر حسین قلى ، کارکردى در سطح را مى طلبد و قهرمان ایستا براى دستیابى به « شناخت »، سفرى صرفا آفاقى را آغاز مى کند ، سفرى مبتنى بر برونه آگاهى و از این رو مقام هاى توقف او در طول شعر، حضورى سطحى دارند و دیالوگ ها به معانى ژرف و دگرگون کننده راه نمى برند ، اما « ننه چاه » که در این منظومه در نقش یک کهن الگوى بى رمق از کهن الگوهاى حیات ظاهر شده است ، به تقاضاى او جواب رد مى دهد .
پاسخ " ننه چاه " پاسخى رندانه است که طنزى شیطنت آمیز را طرح مى ریزد ، طنزى که ظاهرا به قصد مزاح ، مطایبه و سرگرمى تنظیم شده است ، اما در کلیت خود نظربه معانى ضمنى دیگرى ( هرچند نه چندان ژرف و جدى ) دارد . عکس العمل حسین قلى در برابرپاسخ ننه چاه نشانه اى از اراده نه چندان مصمم قهرمان جستجوگر دراین سفر آفاقى است ، چرا که چالشى را در پى ندارد و دربیتى که از این پس به صورت ترجیعى در پایان هر یک ازملاقات هاى او تکرار مى شود ، به وسیله راوى بیان مى شود . این گفتار هر چند ظاهرى متناقض نما دارد ، اما درهماهنگى با طنز شیطنت آمیز در کل منظومه است .
یکى از شگردهاى ویژه هنرى که در این منظومه در خدمت توالى پى رفت هاى داستان قرار گرفته است ،استفاده از موتیف هایى است که در زبان محاوره به گونه اى با واژه « لب » همراهند (مانند لب حوض ، لب چاه ، لب بام، لب دریا و...) ، و کاربرد مناسب این موتیفها در جهت قصه پردازى است که قبل از هر چیز نوعى تفنن و طبع آزمایى و تسلط بر حوزههاى غنى زبان عامیانه را نشان مى دهد. این عامیانه نویسى در بعضى از موارد با آمیزش واژگان محاوره امروز، مانند « فوق اش » (به جاى گرچه)، در خدمت برجسته سازى کلام است.
این منظومه ، قهرمان اُبژه مورد جستجو را در سفر آفاقى مى جوید و آن را در پدیده هاى بیرونى و خارج از قلمرو وجود خود پى مى گیرد، اما غافل از این است که آنچه را که به دنبال آن است در« درون » خود اوست و چیزى که باید تغییر کند نگرش و نگاه او نسبت به تعامل او با خویشتن و محیط اطراف است .
بعد از خرید « آجیل مشکل گشا » که به نظر مى رسد خود به توشه سفر بیابانى « قهرمان جستجوگر» در این منظومه تبدیل مىشود ، حسین قلى با تجهیزات افسانه اى دیگرى نظیر « هفت عصاى شش منى » که در واقع ، ابزار دست افسانه اى براى سفر پهلوانان افسانه اى (و کاربرد آن براى حسین قلى که شخصیت نسبتا کمیک این منظومه است نوعى استعاره یا ریشخندیه به حساب مى آید) و هفت کفش آهنى به منظور پیدا کردن لبى براى خنده، راه بیابان« بىآب و علف » را در پیش مى گیرد . به نظر مىرسد کهن الگوى« جستجو » دراین سفر نیز علی رغم ظاهر طنزآمیز آن، از کهن الگوى « پاگشایى » تبعیت مى کند. چرا که در واقع قرار است قهرمان در سفر خود از « خامى » به« پختگى » و از« عدم شناخت » به « شناخت » برسد .
به طور کلى این منظومه، قهرمان اُبژه مورد جستجو را در سفر آفاقى مى جوید و آن را در پدیدههاى بیرونى و خارج از قلمرو وجود خود پى مى گیرد، اما غافل از این است که آنچه را که به دنبال آن است در« درون» خود اوست و چیزى که باید تغییر کند نگرش و نگاه او نسبت به تعامل او با خویشتن و محیط اطراف است .
سفر بیابانى حسین قلى در دشت « نه آب و نه علف » در چند بیت خلاصه مى شود و « هفت کفش آهنى » او به زودى مى پوسد تا راوى بتواند قهرمان قصه را بر سر منزل مقصود برساند ، هر چند هنوز آخرین امید حسین قلى « دریاى دورآن سوى دشت هاى نه آب و نه علف » ، باقى مانده است تا او تقاضاى خود را بر آن عرضه کند ، اما در گذار ازهمین بیابان است که گفتگوى درونى او با خویشتن آغاز مى شود . هرچند این گفتگو در هیئت نوعى نارضایتى و سرزنش و پشیمانى ازعمل خود جلوه گر مى شود و چندان مبتنى بر تحول اندیشه و تفکر نیست اما به هرحال ، حسین قلى را به سوى نوعى شناخت و آگاهى از بیهودگى این جستجو هدایت مى کند . پس به نتیجه اى مى رسد که در آغاز سفر اطرافیان و چاکران به او گوشزد کرده بودند .
یکى از تفاوت هاى مهمى که در فرآیند تحول و دگرگونى در جهان بینى « قهرمان جستجوگر» بین این منظومه و منظومه « بارون » وجود دارد، احساس دو شخصیت نسبت به حقانیت جستجوى خویش است . در منظومه بارون جستجوگرانقلابى بدون احساس خستگى ، با وجود همه ناکامى ها به وظیفه خود عمل مى کند ، چرا که قبل ازشروع سفر، نوعى جهان بینى و شناخت باورمند نسبت به درستى جستجو و سفر خود به دست آورده و با آگاهى راه خود را مى پیماید ، پس نوعى تراژدى و حماسه اجتماعى را طرح مى ریزد ، اما در این منظومه قهرمان جستجوگرنسبت به آنچه که در جستجوى آن است چندان شناختى ندارد و اُبژه مورد جستجوى او هر چند گاهى در چهره اى نمادین جلوه گر مى شود ولى خواسته او تا حدود زیادى در سطح فردى توقف مىکند و سطوح فراگیر عام و اجتماعى را درنمىنوردد. پس به همین دلیل است که احساس خستگى و بیهودگى دارد .
« دریا » قوى ترین کهن الگویى است که در این منظومه ظاهر مى شود ، چرا که تفاسیر معنایى گسترده اى دارد، دریا در تفسیر کهن الگویى خود در معنى « مادر کل حیات، رمز و راز روحانى و بى کرانگى، مرگ و تولد دوباره ، بى زمانى و ابدیت و ضمیر ناهشیار » آمده است و از این رو ملاقات حسینقلى با آن، قابل اهمیت است زیرا چرخه شناخت او را تکمیل مى کند و او را به بیهودگى جستجویش واقف مى سازد.
دریا درمقایسه با « حوض » و « چاه » که دو پاره کهن الگو از کهن الگوهاى حیات اند (چرا که دربرگیرنده عنصر حیات بخش « آب » اند که از مهم ترین کهن الگوها در معنى راز خلقت ، تولد ، مرگ ، رستاخیز، تطهیر و رستگارى و بارورى و رشد است ) قدرت تفسیرى بالاترى دارد و به همین دلیل شدت تأثیرگذارى او بر تصمیم حسین قلى قوى تر است . هر چند عجز حسین قلى در تقاضاى خود از دریا به نسبت موارد قبلى ، بیشتر است .
ملاقات با دریا نه تنها آخرین مرحله سفر به ظاهر بیهوده حسین قلى است بلکه فرجام آن را به دلمشغولىهاى سطحى زمانه معاصر پیوند مى زند و به عبارتى دیگر زمان اسطوره اى و بى آغاز ابتداى منظومه را به زمانه راوى ، شاعر و انسان معاصر متصل مى کند ، چرا که بخشی از واژگان محاوره مربوط به فرهنگ شفاهى امروز مانند « جیگرکى ، جاهل، مشترى، فوفول و ... » و همچنین رسم و رسوم تفریحى به ساحل دریا رفتن به شیوه امروز مطرح می شود تا (چه بسا) به طور تلویحى درسى باشد براى حسین قلىها در گذران وقت و تفریح هاى رایج و سرگرم کننده .
بازگشت حسینقلى به منزل، بازگشتى تراژیک است ، زیرا به نظر می رسد که در زندگى او تغییرى رخ نداده است ، آیا به کشف اُبژه مورد « جستجو» در درون خود پى برده است ؟ آیا نوعى نگرش مبتنى بر اندیشه را کسب کرده است تا حسرت و خستگى ناشى از ناکامى سفر را در روح او تسکین دهد؟ و آیا در طى سفر، ابزارى براى مقابله با ریشخند اطرافیان براى دفاع از حقانیت سفر خود به دست آورده است ؟ نشانه ها در بند پایانى شعر از تحقق این موارد خبرى نمى دهند : حسین قلى حسرت به دل / یه پاش رو خاک یه پاش تو گل / دید سر کوچه راه به راه / باغچه و حوض و بوم و چاه و ...
بدین گونه سه مرحله کهن الگوى « پاگشایى » ( جدایى، تغییر و بازگشت ) درسفرحسین قلى به انجام مى رسد. بدون اینکه تلخى و اندوه ناشى ازعدم کامیابى را براى او توجیه کرده باشد . این فرجام تلخ و تراژیک ، بر خلاف منظومه « بارون » (که اجتماعى بود) در سطحى شخصى زندگى انسان معاصر صورت گرفته است و تفاوت کامیابى انسان اسطوره اى در پایان خوش افسانه ها و ناکامى انسان معاصر را در پایان تراژیک جستجوهایش نمایش مى دهد .


نظر شما